جستجو

Shopping cart

پیمان کوروش در تقابل با پیمان ابراهیم

تقابل، تکامل یا پیش‌نیاز؟

در جهان امروز، پیمان‌ها فقط قراردادهای سیاسی نیستند؛ آن‌ها بیانگر «جهان‌بینی‌های تمدنی»‌اند. هر پیمان بزرگ، حامل یک تصور از انسان، قدرت، نظم و آینده است. از این منظر، مقایسه‌ی «پیمان کوروش» با «پیمان ابراهیم» نه یک جدل تاریخی، بلکه پرسشی درباره مسیر آینده تمدن‌هاست:

آیا این دو در تقابل‌اند؟

آیا یکی ادامه‌ی دیگری است؟

یا یکی، پیش‌نیاز فهم دیگری؟


پیمان کوروش: اخلاق قدرت پیشامدرن

پیمان کوروش ـ آن‌گونه که در منشور معروف او و شواهد تاریخی هخامنشی دیده می‌شود ـ نخستین بیان مدون از «قدرت اخلاق‌مند» در مقیاس امپراتوری است. این پیمان نه بر اساس قومیت، نه دین واحد، و نه حذف دیگری شکل گرفت؛ بلکه بر پایه سه اصل بنیادین:

  1. حق زیستن دیگری در نظم امپراتوری
  2. آزادی آیین و فرهنگ
  3. مشروعیت قدرت از طریق حفظ نظم و عدالت، نه ترس

در منطق کوروش، صلح نتیجه‌ی تعادل است، نه تسلیم. امپراتوری زمانی پایدار است که تکثر را به رسمیت بشناسد و آن را مدیریت کند، نه اینکه نابود سازد.


پیمان ابراهیم: امنیت در عصر بی‌ریشگی

پیمان ابراهیم، برخلاف نام اسطوره‌ای‌اش، محصول جهان مدرن متأخر است؛ جهانی که در آن دولت–ملت‌ها با بحران معنا، امنیت و مشروعیت روبه‌رو هستند. این پیمان بیش از آنکه اخلاقی یا تمدنی باشد، امنیتی–عمل‌گرایانه است.

در این پیمان:

  • صلح نه بر پایه عدالت، بلکه بر پایه موازنه تهدید شکل می‌گیرد
  • «دیگری» نه به‌عنوان بخشی از نظم، بلکه به‌عنوان متغیر امنیتی تعریف می‌شود
  • معنا جای خود را به کارکرد می‌دهد

پیمان ابراهیم، تلاشی است برای ایجاد ثبات کوتاه‌مدت در منطقه‌ای که پیوندهای تمدنی آن پیش‌تر گسسته شده است.


تقابل؟ بله، در سطح جهان‌بینی

اگر تقابل را در سطح «نگاه به انسان و قدرت» ببینیم، پاسخ روشن است:

پیمان کوروش و پیمان ابراهیم در تقابل‌اند.

  • کوروش از بالا به معنا می‌رسد؛ ابراهیم مدرن از پایین به امنیت
  • کوروش تکثر را اصل می‌داند؛ پیمان ابراهیم آن را مدیریت‌شدنی می‌خواهد
  • کوروش مشروعیت را اخلاقی می‌بیند؛ پیمان ابراهیم کارکردی

این دو، نماینده دو جهان متفاوت‌اند:

یکی جهان تمدن‌های ریشه‌دار، دیگری جهان نظم‌های اضطراری.


تکامل؟ فقط اگر حافظه زنده باشد

آیا می‌توان پیمان ابراهیم را مرحله‌ای تکاملی از همان مسیر دانست؟

پاسخ مشروط است.

اگر پیمان ابراهیم به‌سوی بازتعریف اخلاقی، به‌رسمیت شناختن واقعی دیگری، و عبور از منطق صرفاً امنیتی حرکت کند، می‌تواند شکلی ناقص اما مدرن از همان آرمان قدیمی باشد. اما بدون حافظه تمدنی، تکامل رخ نمی‌دهد؛ فقط جایگزینی موقت شکل می‌گیرد.


پیش‌نیاز؟ آری، از منظر هرمسی–تمدنی

از نگاه ژئوپولیتیک هرمسی، پیمان کوروش پیش‌نیاز فهم هر صلح پایدار است. نه به‌عنوان سند تاریخی، بلکه به‌عنوان الگوی ذهنی.

هیچ پیمانی در خاورمیانه بدون سه اصل کوروشی دوام نمی‌آورد:

  1. صلح بدون حذف
  2. قدرت بدون تحقیر
  3. نظم بدون یکسان‌سازی

پیمان ابراهیم، اگر بخواهد از یک توافق موقت به یک نظم پایدار بدل شود، ناگزیر است دیر یا زود به این اصول بازگردد؛ حتی اگر نامی از کوروش نبرد.


جمع‌بندی: مسئله نام نیست، منطق است

مسئله این نیست که کدام پیمان «قدیمی‌تر» یا «مدرن‌تر» است. مسئله این است که کدام منطق، توان ساخت آینده دارد.

پیمان کوروش، نقشه‌ی ژرف‌ساخت صلح است.

پیمان ابراهیم، نسخه‌ی اضطراری امنیت.

بدون بازگشت به منطق تمدنیِ تعادل، هیچ پیمان امنیتی در این جغرافیا پایدار نخواهد ماند. تاریخ خاورمیانه نشان داده است:

صلحی که ریشه ندارد، فقط وقفه‌ای میان بحران‌هاست.