Shopping cart
Your cart empty!
ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتین، یکی از تأثیرگذارترین رهبران قرن ۲۱، مسیری پرپیچوخم از کوچههای فقیرنشین لنینگراد (سن پترزبورگ امروزی) تا قله قدرت در کرملین را پیمود. متولد ۷ اکتبر ۱۹۵۲ در یک خانواده معمولی کارگری، پوتین از کودکی با سختیها دستوپنجه نرم کرد و رویای جاسوسی در KGB را در سر پروراند. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار میگیرد، نقش کلیدی افراد یهودی در زندگی او است: از همسایهها و معلمان دوران کودکی تا دوستان و متحدان سیاسی در دوران قدرت. این روابط نه تنها به رشد شخصی پوتین کمک کرد، بلکه در شکلگیری دیدگاههایش نسبت به جامعه یهودی روسیه و روابط با اسرائیل تأثیرگذار بود. با این حال، اظهارات اخیر پوتین در مورد "یهودیان قومی" و انتقاد از ولادیمیر زلنسکی (رئیسجمهور اوکراین که یهودی است) سایهای از اتهامات antisemitism بر این روابط انداخته است.
پوتین در آپارتمان مشترکی در لنینگراد بزرگ شد؛ جایی که خانوادهاش با خانوادههای یهودی همسایه بودند. او بارها در مصاحبهها از این همسایهها به عنوان افرادی حمایتگر یاد کرده که در دوران سختی به خانوادهاش کمک میکردند. این تجربیات اولیه، دیدگاه مثبت پوتین نسبت به یهودیان را شکل داد. یکی از تأثیرگذارترین افراد در زندگیاش، معلم آلمانیاش در مدرسه بود که یهودی بود و به او توجه ویژهای نشان داد. پوتین بعدها برای قدردانی، آپارتمانی در تلآویو برای این معلم خرید که هنوز مالک آن است.
علاوه بر این، مربی جودو و سامبو پوتین، آناتولی راخلین (یهودی)، نقش پدری برای او ایفا کرد. پوتین که در کوچهها با اراذل و اوباش درگیر بود، از طریق این مربی از تأثیر خیابان نجات یافت و به ورزش روی آورد. راخلین نه تنها مهارتهای رزمی به او آموخت، بلکه ارزشهایی مانند انضباط و استقامت را در او نهادینه کرد. این روابط اولیه، پوتین را به فردی philosemite (دوستدار یهودیان) تبدیل کرد، به طوری که او در دوران ریاستجمهوری، سیناگوگها را بازسازی کرد و روابط گرمی با خاخام برل لازار (خاخام ارشد روسیه) برقرار نمود.
پس از فارغالتحصیلی از دانشکده حقوق دانشگاه لنینگراد در ۱۹۷۵، پوتین به KGB پیوست و ۱۵ سال به عنوان افسر اطلاعاتی خدمت کرد، از جمله شش سال در درسدن آلمان شرقی. در این دوره، دانش زبان آلمانی (که از معلم یهودیاش آموخته بود) به او کمک کرد تا مأموریتهای مهمی انجام دهد. بازگشت به لنینگراد در ۱۹۹۰، او را به سمت دستیار rector دانشگاه لنینگراد و سپس مشاور آناتولی سوبچاک (شهردار سن پترزبورگ) برد. سوبچاک، یکی از اصلاحطلبان دوره پرسترویکا، به پوتین اعتماد کرد و او را به معاون اول شهردار رساند.
در این مرحله، دوستان یهودی مانند آراکادی و بوریس روتنبرگ (که بعدها الیگارش شدند) وارد صحنه شدند. روتنبرگها، که در ورزش با پوتین آشنا بودند، در کسبوکارهای محلی به او کمک کردند و بعدها در پروژههای بزرگ مانند پل کریمه نقش داشتند. این شبکهها، پوتین را از تأثیر "پانکهای خیابانی" نجات داد و او را به سمت سیاست حرفهای سوق داد.
در ۱۹۹۶، پوتین به مسکو منتقل شد و در دولت بوریس یلتسین پستهای کلیدی گرفت: معاون رئیس ستاد ریاستجمهوری، رئیس FSB (جانشین KGB) در ۱۹۹۸، و نخستوزیر در ۱۹۹۹. پس از استعفای یلتسین، پوتین رئیسجمهور موقت شد و در انتخابات ۲۰۰۰ پیروز گردید. او سپس در ۲۰۰۴، ۲۰۱۲، ۲۰۱۸ و ۲۰۲۴ دوباره انتخاب شد.
در این صعود، الیگارشهای یهودی نقش برجستهای داشتند. رومان آبراموویچ، مالک باشگاه چلسی، یکی از نزدیکترین متحدان پوتین است و حتی در فدراسیون جوامع یهودی روسیه ریاست میکند. دیگران مانند اولگ دریپاسکا، ویکتور وکسلبرگ و میخائیل فریدمان نیز در حلقه نزدیکان پوتین قرار دارند. این افراد نه تنها حمایت مالی کردند، بلکه در سیاست خارجی به پوتین کمک کردند، مانند روابط گرم با اسرائیل. پوتین بارها از یهودیان به عنوان "دوستان وفادار" یاد کرده و سیاستهایی مانند بازسازی سیناگوگها و حمایت از مهاجرت یهودیان از شوروی سابق به اسرائیل را پیگیری کرده است.
با این حال، در سالهای اخیر، اظهارات پوتین در مورد زلنسکی ("او یهودی نیست، بلکه ننگ یهودیان است") و ادعای "یهودیان قومی که کلیسای ارتدوکس روسیه را نابود میکنند"، اتهامات antisemitism را برانگیخته است. برخی تحلیلگران این را به ریشههای KGB نسبت میدهند که دیدگاههای antisemitic "شغلی" داشت، اما پوتین شخصاً آن را رد میکند.
مسیر پوتین از کوچههای لنینگراد تا کرملین، بدون حمایتهای یهودیان – از دوران کودکی تا قدرت – ناقص است. این روابط نه تنها به رشد شخصی او کمک کرد، بلکه سیاستهایش نسبت به یهودیان روسیه را شکل داد و روابط روسیه-اسرائیل را تقویت نمود. با این حال، تناقضات اخیر نشان میدهد که این دوستی همیشه عاری از چالش نیست. پوتین، که خود را "دوست یهودیان" میداند، در جهانی پیچیده سیاست میورزد که گاهی ایدئولوژیهای قدیمی KGB را احیا میکند. این داستان، نمونهای از چگونگی تأثیر روابط شخصی بر سیاستهای بزرگ است.