Shopping cart
Your cart empty!
افغانستان، سرزمینی با پیشینهای چندهزارساله و پیوندهای عمیق فرهنگی، زبانی و تاریخی با ایرانِ فرهنگی، امروز اغلب بهمثابه «تکهای جداافتاده» از پیکره تمدنی این حوزه دیده میشود. این جدایی صرفاً محصول جغرافیای سیاسی معاصر نیست؛ بلکه نتیجهی مستقیم مداخلات استعماری قرن نوزدهم—بهویژه سیاستهای بریتانیا—است که با ترسیم مرزهای مصنوعی، شبکههای تاریخیِ همزیستی و همبستگی را از هم گسست. در شرایطی که مردم افغانستان با بحرانهای انسانی گسترده دستبهگریباناند، بازاندیشی نسبت به اشکال نوین همگرایی منطقهای—از همکاری عمیق تا اتحاد نهادی—میتواند بهعنوان یکی از گزینههای راهبردیِ قابل بررسی مطرح شود. این مقاله بهصورت تحلیلی به سه محور میپردازد: مصائب انسانی امروز، ریشههای تاریخیِ گسست، و ظرفیتهای بالقوهی همگرایی.
در سال ۲۰۲۶، افغانستان همچنان در شمار بزرگترین بحرانهای انسانی جهان قرار دارد. بر پایه گزارشهای سازمان ملل، حدود ۲۱.۹ میلیون نفر—نزدیک به ۴۵ درصد جمعیت—به کمکهای بشردوستانه نیازمندند. ریشههای این وضعیت به دههها جنگ، بازگشتهای اجباری پناهندگان، شوکهای اقلیمی (خشکسالی و سیلاب)، فروپاشی ظرفیتهای اقتصادی و محدودیتهای ساختاری علیه زنان و دختران بازمیگردد.
این مجموعه بحرانها نهتنها زیست روزمره، بلکه افق آیندهی نسلها را تهدید میکند و افغانستان را در چرخهای از فقر و بیثباتی نگه میدارد.
گسست افغانستان از ایرانِ فرهنگی را باید در منطق «بازی بزرگ» قرن نوزدهم جستوجو کرد؛ رقابت بریتانیا و روسیه برای نفوذ در آسیای مرکزی. افغانستان تاریخی در دورههایی از امپراتوریهای ایرانی—از هخامنشی و ساسانی تا صفوی—جای داشته است. اما در قرن نوزدهم، مرزبندیهای تحمیلی برای ایجاد مناطق حائل، پیوندهای تاریخی را قطع کرد.
در ادبیات پنایرانیسم—بهمعنای همگرایی مردمان حوزهی ایرانِ فرهنگی—گزینههایی از همکاری نهادی تا اشکال متنوع اتحاد مطرح میشود. بدون فروکاستن پیچیدگیها، بررسی مزایا میتواند به تصمیمسازی عقلانی کمک کند:
بدیهی است این مسیر با چالشهایی چون حساسیتهای قومی، ملاحظات حاکمیتی و توازنهای ژئوپولیتیکی همراه است. ازاینرو، هر گزینهای نیازمند گفتوگوی فراگیر، تدریجی و مبتنی بر رضایت عمومی است.
افغانستان امروز با بحرانی چندلایه روبهروست که ریشههای آن را باید در مهندسی استعماری مرزها و گسستهای تاریخی جستوجو کرد. بازاندیشی نسبت به اشکال نوین همگرایی با ایرانِ فرهنگی—از همکاری عمیق تا اتحاد نهادی—میتواند بخشی از راهحل باشد، بهشرط آنکه واقعبینانه، تدریجی و متکی بر منافع متقابل و کرامت انسانی پیش رود. آیندهای پایدار زمانی شکل میگیرد که پیوندهای تاریخی نه بهعنوان نوستالژی، بلکه بهمثابه سرمایهای برای توسعه و ثبات بازتعریف شوند.