جستجو

Shopping cart

افغانستان تکه جدا افتاده

افغانستان: تکه‌ای جداافتاده

افغانستان، سرزمینی با پیشینه‌ای چند‌هزارساله و پیوندهای عمیق فرهنگی، زبانی و تاریخی با ایرانِ فرهنگی، امروز اغلب به‌مثابه «تکه‌ای جداافتاده» از پیکره تمدنی این حوزه دیده می‌شود. این جدایی صرفاً محصول جغرافیای سیاسی معاصر نیست؛ بلکه نتیجه‌ی مستقیم مداخلات استعماری قرن نوزدهم—به‌ویژه سیاست‌های بریتانیا—است که با ترسیم مرزهای مصنوعی، شبکه‌های تاریخیِ هم‌زیستی و هم‌بستگی را از هم گسست. در شرایطی که مردم افغانستان با بحران‌های انسانی گسترده دست‌به‌گریبان‌اند، بازاندیشی نسبت به اشکال نوین همگرایی منطقه‌ای—از همکاری عمیق تا اتحاد نهادی—می‌تواند به‌عنوان یکی از گزینه‌های راهبردیِ قابل بررسی مطرح شود. این مقاله به‌صورت تحلیلی به سه محور می‌پردازد: مصائب انسانی امروز، ریشه‌های تاریخیِ گسست، و ظرفیت‌های بالقوه‌ی همگرایی.


مصائب مردم: بحران انسانیِ ادامه‌دار

در سال ۲۰۲۶، افغانستان همچنان در شمار بزرگ‌ترین بحران‌های انسانی جهان قرار دارد. بر پایه گزارش‌های سازمان ملل، حدود ۲۱.۹ میلیون نفر—نزدیک به ۴۵ درصد جمعیت—به کمک‌های بشردوستانه نیازمندند. ریشه‌های این وضعیت به دهه‌ها جنگ، بازگشت‌های اجباری پناهندگان، شوک‌های اقلیمی (خشکسالی و سیلاب)، فروپاشی ظرفیت‌های اقتصادی و محدودیت‌های ساختاری علیه زنان و دختران بازمی‌گردد.

  • بحران غذایی و اقتصادی: بیش از ۱۷.۴ میلیون نفر با ناامنی غذایی شدید مواجه‌اند، به‌ویژه در ماه‌های سرد. تورم، کاهش ارزش پول ملی و وابستگی به کمک‌های خارجی، فقر ساختاری را تشدید کرده است.
  • محرومیت زنان و کودکان: محدودیت‌های آموزشی و شغلی علیه زنان، میلیون‌ها نفر را از حقوق بنیادین محروم ساخته است. حدود ۱۱.۶ میلیون کودک نیازمند حمایت‌اند و زنان باردار و شیرده در معرض سوءتغذیه قرار دارند.
  • بازگشت پناهندگان و مهاجرت: بازگشت گسترده‌ی افغان‌ها از کشورهای همسایه بدون فراهم‌بودن زیرساخت‌ها، فشار بر منابع محلی را افزایش داده و آوارگی داخلی را تشدید کرده است.
  • بهداشت و بلایای طبیعی: نزدیک به ۱۴.۴ میلیون نفر به خدمات بهداشتی نیاز دارند، در حالی که سیلاب‌های سالانه هزاران خانوار را بی‌خانمان می‌کند.

این مجموعه بحران‌ها نه‌تنها زیست روزمره، بلکه افق آینده‌ی نسل‌ها را تهدید می‌کند و افغانستان را در چرخه‌ای از فقر و بی‌ثباتی نگه می‌دارد.


تجزیه در بستر استعمار: ریشه‌های گسست

گسست افغانستان از ایرانِ فرهنگی را باید در منطق «بازی بزرگ» قرن نوزدهم جست‌وجو کرد؛ رقابت بریتانیا و روسیه برای نفوذ در آسیای مرکزی. افغانستان تاریخی در دوره‌هایی از امپراتوری‌های ایرانی—از هخامنشی و ساسانی تا صفوی—جای داشته است. اما در قرن نوزدهم، مرزبندی‌های تحمیلی برای ایجاد مناطق حائل، پیوندهای تاریخی را قطع کرد.

  • خط دیورند (۱۸۹۳): مرزی به طول حدود ۲۶۴۰ کیلومتر میان افغانستان و هند بریتانیاییِ وقت (پاکستان کنونی) که با فشار بریتانیا ترسیم شد. این خط، جوامع پشتون را دوپاره و افغانستان را از دسترسی به دریای عرب محروم کرد؛ امری که همچنان محل مناقشه است.
  • جنگ‌ها و معاهدات انگلو–افغان: سه جنگ بزرگ (۱۸۳۹، ۱۸۷۸، ۱۹۱۹) و معاهداتی چون گندمک و راولپندی، مرزهایی را تثبیت کرد که با بافت‌های قومی و فرهنگی هم‌خوانی نداشت و بذر تنش‌های پایدار را کاشت.
  • پیامدهای ساختاری: محاط‌بودن در خشکی، وابستگی ترانزیتی، تضعیف پیوندهای فرهنگی فارسی‌زبان (دَری/فارسی) و تشدید ناهمگنی‌های قومی، از نتایج مستقیم این مهندسی سیاسی بود.


ظرفیت‌های همگرایی: از همکاری عمیق تا اتحاد نهادی

در ادبیات پن‌ایرانیسم—به‌معنای همگرایی مردمان حوزه‌ی ایرانِ فرهنگی—گزینه‌هایی از همکاری نهادی تا اشکال متنوع اتحاد مطرح می‌شود. بدون فروکاستن پیچیدگی‌ها، بررسی مزایا می‌تواند به تصمیم‌سازی عقلانی کمک کند:

  • همبستگی فرهنگی و زبانی: اشتراکات فارسی‌زبانان (دَری/فارسی)، پیوندهای مذهبی بخش‌هایی از جامعه (هزاره‌ها و تاجیک‌ها) و میراث تاریخی مشترک، ظرفیت کاهش تنش و تقویت سرمایه اجتماعی را دارند.
  • مزیت‌های اقتصادی و ترانزیتی: دسترسی افغانستان به بنادر ایران (مانند چابهار) می‌تواند گره‌ی محاط‌بودن را بگشاید، تجارت را تسهیل و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها را توجیه‌پذیر کند.
  • امنیت و ثبات منطقه‌ای: سازوکارهای مشترک امنیتی می‌تواند مدیریت مرزها، مقابله با تهدیدات فراملی و سامان‌دهی وضعیت مهاجران را بهبود بخشد.
  • پیشرفت اجتماعی: همگرایی نهادی امکان انتقال تجربه و ظرفیت در آموزش، بهداشت و حقوق اجتماعی—به‌ویژه برای زنان—را افزایش می‌دهد.

بدیهی است این مسیر با چالش‌هایی چون حساسیت‌های قومی، ملاحظات حاکمیتی و توازن‌های ژئوپولیتیکی همراه است. ازاین‌رو، هر گزینه‌ای نیازمند گفت‌وگوی فراگیر، تدریجی و مبتنی بر رضایت عمومی است.


جمع‌بندی

افغانستان امروز با بحرانی چندلایه روبه‌روست که ریشه‌های آن را باید در مهندسی استعماری مرزها و گسست‌های تاریخی جست‌وجو کرد. بازاندیشی نسبت به اشکال نوین همگرایی با ایرانِ فرهنگی—از همکاری عمیق تا اتحاد نهادی—می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد، به‌شرط آنکه واقع‌بینانه، تدریجی و متکی بر منافع متقابل و کرامت انسانی پیش رود. آینده‌ای پایدار زمانی شکل می‌گیرد که پیوندهای تاریخی نه به‌عنوان نوستالژی، بلکه به‌مثابه سرمایه‌ای برای توسعه و ثبات بازتعریف شوند.