جستجو

Shopping cart

ایران – گذار از جهان سوم با دانش سیاست خارجی

مقدمه

در دنیای امروز، گذار از وضعیت «جهان سوم» (یا کشورهای در حال توسعه) به سمت توسعه‌یافتگی پایدار، تنها با سیاست‌های داخلی ممکن نیست. سیاست خارجی به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای ملی، نقش کلیدی در دسترسی به بازارها، فناوری، سرمایه خارجی، امنیت انرژی و حتی ثبات سیاسی ایفا می‌کند. کشورها می‌توانند با دیپلماسی هوشمند، تحریم‌ها را دور بزنند، ائتلاف‌های اقتصادی بسازند، تجارت را گسترش دهند و از فرصت‌های جهانی بهره ببرند. برعکس، سیاست خارجی منفعل یا ایدئولوژیک افراطی می‌تواند منجر به انزوا، تحریم و رکود اقتصادی شود.

ایران، با موقعیت ژئوپولیتیک منحصربه‌فرد (کنترل تنگه هرمز، ذخایر عظیم انرژی، همسایگی با ۱۵ کشور)، پتانسیل بالایی برای گذار از جهان سوم دارد، اما چالش‌های سیاست خارجی (تحریم‌ها، تنش با غرب، تمرکز بر محور مقاومت) مانع اصلی بوده است. در این مقاله، ابتدا نقش کلی سیاست خارجی در پیشرفت را بررسی می‌کنیم و سپس با مثال تاریخی بریتانیا – کشوری که از یک جزیره کوچک به ابرقدرت اقتصادی و امپراتوری جهانی تبدیل شد – درس‌هایی برای ایران استخراج می‌کنیم.


نقش سیاست خارجی در پیشرفت اقتصادی و توسعه کشورها

سیاست خارجی مستقیماً بر رشد اقتصادی تأثیر می‌گذارد:

  • دسترسی به بازارهای جهانی و تجارت: توافق‌های تجاری، کاهش تعرفه‌ها و عضویت در بلوک‌های اقتصادی (مانند CPTPP یا اتحادیه اروپا سابق) صادرات را افزایش می‌دهد و رشد را تسریع می‌کند.
  • جذب سرمایه‌گذاری خارجی (FDI): روابط دیپلماتیک خوب، اعتماد ایجاد می‌کند و شرکت‌های خارجی را به سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، فناوری و صنعت ترغیب می‌کند.
  • انتقال فناوری و دانش: همکاری‌های علمی، آموزشی و صنعتی با کشورهای پیشرفته، جهش تکنولوژیک ایجاد می‌کند.
  • امنیت انرژی و منابع: دیپلماسی انرژی (مانند خطوط لوله یا هاب انرژی) درآمد پایدار می‌آورد.
  • کاهش هزینه‌های امنیتی: ائتلاف‌های دفاعی هزینه‌های نظامی را تقسیم می‌کند و منابع را به توسعه هدایت می‌کند.
  • دور زدن یا کاهش تحریم‌ها: دیپلماسی فعال می‌تواند فشارها را کم کند یا جایگزین‌هایی (مانند تجارت با شرق) ایجاد کند.

در مقابل، سیاست خارجی تقابلی می‌تواند منجر به تحریم، انزوا و کاهش رشد شود – همان‌طور که در برخی کشورهای در حال توسعه دیده‌ایم.


مثال بریتانیا: چگونه سیاست خارجی، بریتانیا را از جهان سوم به ابرقدرت تبدیل کرد

بریتانیا در قرن ۱۶–۱۷ میلادی کشوری کوچک، فقیر و حاشیه‌ای در اروپا بود – مشابه بسیاری از کشورهای جهان سوم امروز. اما با سیاست خارجی هوشمندانه، به بزرگ‌ترین امپراتوری تاریخ و پیشرو انقلاب صنعتی تبدیل شد. کلید موفقیت؟ دیپلماسی مبتنی بر تجارت آزاد، قدرت دریایی و ائتلاف‌های استراتژیک.

  • دوره طلایی تجارت و امپراتوری (قرن ۱۷–۱۹): بریتانیا با سیاست «تجارت آزاد» (free trade) از دهه ۱۸۴۰، اقتصاد را شکوفا کرد. حذف تعرفه‌ها و تمرکز بر صادرات (منسوجات، ماشین‌آلات) رشد را چند برابر کرد. امپراتوری بریتانیا (First و Second Empire) بازارهای عظیم آسیا، آفریقا و آمریکا را تأمین کرد – منابع ارزان (پنبه، چای، طلا) و بازارهای انحصاری برای کالاهای بریتانیایی.
  • قدرت دریایی و کنترل مسیرهای تجاری: نیروی دریایی سلطنتی (Royal Navy) مسیرهای تجاری را امن کرد و رقبا (فرانسه، اسپانیا، هلند) را مهار کرد. این امنیت، سرمایه‌گذاری خارجی را جذب و تجارت را تضمین کرد.
  • ائتلاف‌های هوشمند: در جنگ‌های ناپلئونی (۱۸۰۳–۱۸۱۵)، بریتانیا با ائتلاف علیه فرانسه، نه تنها امنیت خود را حفظ کرد، بلکه پس از واترلو، به عنوان قدرت برتر اقتصادی ظاهر شد. بدهی جنگ را با رشد اقتصادی پوشش داد و مالیات‌ها را برای تقویت صنعت استفاده کرد.
  • سیاست خارجی پس از جنگ جهانی دوم: حتی پس از از دست دادن امپراتوری، بریتانیا با عضویت در ناتو، سازمان ملل، G7/G8، و روابط ویژه با آمریکا (special relationship)، جایگاه خود را حفظ کرد. پس از برگزیت (۲۰۲۰)، با پیوستن به CPTPP (توافق تجاری اقیانوس آرام) و تمرکز بر Indo-Pacific، تجارت را با اقتصادهای رو به رشد آسیا گسترش داد.
  • نتیجه: سیاست خارجی بریتانیا همیشه بر اقتصادمحور بود – نه ایدئولوژیک. تجارت آزاد، قدرت دریایی و ائتلاف‌ها، بریتانیا را از فقر به ثروت رساند و اقتصاد آن را تا امروز (پنجمین اقتصاد جهان) پایدار نگه داشت.

درس‌های بریتانیا برای ایران: گذار از جهان سوم

ایران امروز می‌تواند از بریتانیا الهام بگیرد:

  • تمرکز بر تجارت و انرژی: ایران می‌تواند هاب انرژی منطقه شود (مانند خطوط لوله به اروپا یا آسیا). سیاست خارجی باید بر توافق‌های تجاری با همسایگان (ترکیه، پاکستان، عراق، هند) و شرق (چین، روسیه، هند) تمرکز کند تا تحریم‌ها را خنثی کند.
  • جذب FDI و فناوری: روابط خوب با کشورهای غیرغربی (چین برای زیرساخت، هند برای فناوری) می‌تواند سرمایه بیاورد – مشابه بریتانیا که از هلند و فرانسه متخصص جذب کرد.
  • تعادل دیپلماتیک: به جای تقابل مطلق، سیاست «نگاه به شرق» را با حفظ کانال‌های گفت‌وگو با غرب ترکیب کند تا فشار تحریم‌ها کم شود.
  • قدرت نرم و موقعیت ژئوپولیتیک: ایران مانند بریتانیا (جزیره کوچک اما استراتژیک)، موقعیت خود (تنگه هرمز، چهارراه انرژی) را به اهرم تبدیل کند – نه تهدید.
  • اولویت اقتصادی بر ایدئولوژی: بریتانیا ایدئولوژی را فدای تجارت کرد؛ ایران هم می‌تواند با تمرکز بر رفاه مردم و رشد، جایگاه جهانی خود را تقویت کند.


نتیجه‌گیری

گذر ایران از جهان سوم نیازمند دانش سیاست خارجی است – یعنی دیپلماسی‌ای که اقتصاد را اولویت دهد، نه ایدئولوژی را. بریتانیا نشان داد که حتی یک کشور کوچک با سیاست خارجی هوشمند می‌تواند به قدرت جهانی تبدیل شود. ایران با منابع طبیعی، نیروی انسانی تحصیل‌کرده و موقعیت استراتژیک، پتانسیل مشابهی دارد. اگر سیاست خارجی را از ابزار ایدئولوژی به ابزار توسعه تبدیل کند، گذار ممکن است. در غیر این صورت، چالش‌ها ادامه خواهد یافت.