Shopping cart
Your cart empty!
بررسی نقش بریتانیا در تحولات ایرانِ معاصر (بهویژه در سناریوی گذار از جمهوری اسلامی) نیازمند نگاهی واقعگرایانه، غیرهیجانی و مبتنی بر منافع است. بریتانیا نه بازیگری تکبعدی است و نه موتور اصلی همه تحولات؛ اما بهعنوان قدرتی با سابقهٔ طولانی در مهندسی سیاسی، مالی و رسانهای، میتواند تسهیلگر، کاتالیزور یا بالانسر در مقاطع حساس باشد. این مقاله میکوشد نقشهای محتمل و ابزارهای شناختهشدهٔ لندن را در چارچوب ژئوپلیتیک امروز تحلیل کند، بیآنکه به روایتهای سادهساز یا توطئهمحور فروبکاهد.
سیاست بریتانیا در قبال ایران همواره تابع سه ملاحظه بوده است:
بریتانیا از دیرباز در ساخت روایت، برجستهسازی موضوعات و چارچوبدهی افکار عمومی مهارت داشته است. رسانههای برونمرزی، اتاقهای فکر و شبکههای دانشگاهی میتوانند:
لندن معمولاً از دیپلماسی پشتپرده، کانالهای غیررسمی و میانجیگریهای موضوعی استفاده میکند. این روش اجازه میدهد بدون تعهد علنی، بر مسیر تحولات اثر بگذارد و همزمان امکان عقبنشینی تاکتیکی را حفظ کند.
نقش بریتانیا در نظام مالی جهانی، حقوق بینالملل و داوریها میتواند تعیینکننده باشد:
تجربهٔ دهههای اخیر نشان میدهد بریتانیا کمتر بهدنبال «براندازی مستقیم» و بیشتر متمایل به بالانس نیروهاست:
بریتانیا معمولاً با طیفی متنوع از کنشگران در تماس است، نه یک جریان خاص. هدف اصلی:
با وجود اثرگذاری، بریتانیا خطوط قرمز مشخصی دارد:
نقش سیاسی بریتانیا در سناریوی براندازی یا گذار از جمهوری اسلامی را باید نقشی غیرمستقیم، شبکهای و بالانسرانه دانست. لندن بیش از آنکه معمار اصلی باشد، تنظیمگر صحنه است: با رسانه، دیپلماسی، ابزارهای مالی–حقوقی و مدیریت ریسک. فهم این منطق، برای هر پروژهٔ ملیِ پسا جمهوری اسلامی حیاتی است، زیرا نادیدهگرفتن بالانسرها، هزینهٔ گذار را افزایش میدهد.