Shopping cart
Your cart empty!
نظم جهانی در حال عبور از دوران ائتلافهای ایدئولوژیک بهسوی همپیمانیهای مبتنی بر منافع ملی، امنیت تمدنی و پتریوتیسم هوشمند است. در این چارچوب، ایدهٔ شکلگیری یک محور راهبردی میان ایران، هند و اسرائیل—سه تمدن کهن با دولتهای مدرن، ظرفیتهای فناورانه و موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز—دیگر یک خیال ژورنالیستی نیست، بلکه سناریویی قابل بررسی برای دهههای آینده است.
این مقاله میکوشد نشان دهد چگونه «قطب پتریوتیسم» میتواند جایگزین ائتلافهای فرسودهٔ ایدئولوژیک شود و چرا این سه کشور، با وجود اختلافات تاریخی، دارای همپوشانی منافع عمیق هستند.
ایران با موقعیت ژئوپلیتیکی بیبدیل در قلب اوراسیا، کنترل کریدورهای انرژی و پیونددهندهٔ شرق و غرب؛
هند بهعنوان قدرت در حال خیزش، با جمعیت عظیم، بازار گسترده و نیاز راهبردی به امنیت مسیرهای تجاری؛
اسرائیل با توان فناورانه، نظامی و اطلاعاتی پیشرفته و تجربهٔ دولتسازی در محیط پرتنش.
وجه مشترک این سه، نه ایدئولوژی مشترک، بلکه پتریوتیسم واقعگراست: اولویتدادن به بقا، توسعه و منافع ملی در جهانی بیثبات.
واقعیت این است که موانع سیاسی و ذهنی—بهویژه میان ایران و اسرائیل—جدیاند. اما تاریخ نشان داده که دولتها زمانی که از ایدئولوژی به منافع بازمیگردند، قادر به بازتعریف روابطاند. پیششرط این مسیر، غیرایدئولوژیکسازی سیاست خارجی، تمرکز بر دولت–ملت و پذیرش منطق توازن منافع است.
این اتحاد، اگر شکل بگیرد، نه یک «محور ایدئولوژیک»، بلکه قطب پتریوتیسم خواهد بود:
چنین مدلی میتواند الهامبخش سایر کشورهایی باشد که از دوگانههای قدیمی شرق/غرب یا دوست/دشمن خسته شدهاند.
اتحاد استراتژیک آینده میان ایران، هند و اسرائیل نه اجتنابناپذیر است و نه ناممکن. این اتحاد، مشروط به تحول در نگاه سیاست خارجی، اولویتیافتن منافع ملی و درک واقعیت نظم جدید جهانی است. در جهانی که ایدئولوژیها فرسوده و منافع عریان شدهاند، قطب پتریوتیسم میتواند یکی از هوشمندانهترین پاسخها به آشوب قرن بیستویکم باشد.