جستجو

Shopping cart

شورش 57 – علل مفقوده در روایات رسمی

مقدمه

روایت‌های رایج از وقایع ۱۳۵۷، تمرکز اصلی خود را بر عوامل داخلی مانند نابرابری اقتصادی، اقتدارگرایی سیاسی، یا نقش نیروهای مذهبی گذاشته‌اند. هرچند این عوامل مهم‌اند، اما به‌تنهایی برای توضیح سقوط سریع یک دولت دارای ارتش نیرومند، درآمد نفتی بالا و شبکهٔ امنیتی گسترده کافی نیستند. یکی از حلقه‌های مفقوده در این تحلیل‌ها، سیاست خارجی و برهم‌خوردن تعادل ژئوپلیتیکی ایران در خاورمیانه دههٔ ۱۹۷۰ است؛ عاملی که به‌تدریج پشتوانه‌های بین‌المللی رژیم پهلوی را فرسایش داد.

ایرانِ شاه و معماری تعادل منطقه‌ای

تا اوایل دههٔ ۱۹۷۰، ایرانِ پهلوی یکی از ستون‌های اصلی تعادل قدرت در خاورمیانه به‌شمار می‌رفت. این تعادل بر سه پایه استوار بود:

  1. اتحاد استراتژیک با ایالات متحده و غرب
  2. روابط غیررسمی اما مؤثر با اسرائیل به‌عنوان بازیگر کلیدی منطقه‌ای
  3. نقش متوازن در جهان عرب، بدون قرار گرفتن کامل در اردوگاه پان‌عربیسم

این موقعیت، ایران را به بازیگری قابل اتکا برای طیف متنوعی از منافع بین‌المللی تبدیل کرده بود.

چرخش به‌سوی جهان عرب و پیامدهای آن

در نیمهٔ دوم دههٔ ۱۹۷۰، محمدرضا شاه پهلوی به‌تدریج سیاستی را در پیش گرفت که هدف آن نزدیکی پررنگ‌تر به دولت‌های عربی، به‌ویژه در چارچوب اوپک و مسئلهٔ فلسطین بود. این چرخش، هرچند در ظاهر با هدف رهبری منطقه‌ای و کاهش تنش‌های عربی–ایرانی انجام شد، اما پیامدهای ناخواسته‌ای داشت:

  • تضعیف روابط غیررسمی اما راهبردی با اسرائیل
  • ایجاد تردید در میان شبکه‌های سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای حامی ایران در غرب
  • مخدوش‌شدن تصویر ایران به‌عنوان بازیگر باثبات و قابل پیش‌بینی

فرسایش حمایت‌های غیررسمی غربی

در سیاست بین‌الملل، حمایت‌ها همیشه رسمی و اعلام‌شده نیستند. بخشی از قدرت یک دولت، به شبکه‌های نفوذ، لابی‌ها، سرمایه‌گذاران و جریان‌های فکری وابسته است. با تغییر جهت‌گیری شاه به نفع مواضع عربی، بخش‌هایی از این شبکه‌های غیررسمی در غرب که پیش‌تر به ثبات ایران علاقه‌مند بودند، از موضع حمایت فعال فاصله گرفتند.

این به‌معنای توطئه یا اقدام مستقیم نبود، بلکه بیشتر به‌شکل:

  • کاهش حساسیت نسبت به سرنوشت شاه
  • عدم مداخلهٔ مؤثر در لحظات بحرانی
  • ترجیح «گذار کنترل‌شده» به حفظ وضع موجود بروز یافت.

انزوای تدریجی در لحظهٔ بحران

زمانی که اعتراضات داخلی در سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ اوج گرفت، دولت پهلوی دیگر از آن چتر حمایتی گستردهٔ بین‌المللی که در بحران‌های پیشین داشت، برخوردار نبود. ارتش بدون پشتوانهٔ سیاسی خارجی دچار تردید شد، نخبگان احساس رهاشدگی کردند و مخالفان، این خلأ را به‌سرعت تشخیص دادند.

در چنین شرایطی، بحران داخلی به شورشی فراگیر تبدیل شد؛ شورشی که نه صرفاً محصول خیابان‌های تهران، بلکه نتیجهٔ هم‌زمانِ گسست در سیاست خارجی و فروپاشی اعتماد ژئوپلیتیکی بود.

جمع‌بندی: درس پنهان ۵۷

شورش ۵۷ را نمی‌توان تنها با ارجاع به مذهب، اقتصاد یا استبداد توضیح داد. یکی از علل مفقوده در روایت‌های رسمی، این حقیقت است که دولت‌ها زمانی فرو می‌ریزند که هم در داخل مشروعیت و هم در خارج پشتوانه را از دست بدهند.

ایرانِ پیش از ۵۷، پیش از آنکه در خیابان شکست بخورد، در میزهای سیاست خارجی تنها شد. این درس، برای هر پروژهٔ حکمرانی آینده در ایران حیاتی است: سیاست خارجی نه حاشیهٔ قدرت، بلکه یکی از ستون‌های بقای آن است.