جستجو

Shopping cart

فدرالیسم رمز تجزیه

مقدمه

در سال‌های اخیر، ایده‌ی «فدرالیسم» بار دیگر به‌عنوان نسخه‌ای ظاهراً مدرن برای حل مسائل سیاسی و قومی ایران مطرح شده است. طرفداران این الگو آن را راهکاری برای توزیع قدرت، کاهش تنش‌های محلی و افزایش مشارکت سیاسی معرفی می‌کنند. اما تجربه‌ی تاریخی ایران و تحلیل عمیق ساختار قدرت نشان می‌دهد که فدرالیسم برای کشوری با ویژگی‌های ژئوپلیتیکی، تمدنی و فرهنگی ایران نه‌تنها درمان نیست، بلکه سمی تدریجی و ساختارشکن است که در بلندمدت به تضعیف دولت مرکزی و نهایتاً تجزیه‌ی کشور منجر می‌شود.

ایران؛ یک دولت-تمدن، نه یک کشور قراردادی

ایران صرفاً یک «دولت مدرن» با مرزهای قراردادی نیست، بلکه یک دولت-تمدن چند هزار ساله است که انسجام آن همواره بر محور یک قدرت مرکزی شکل گرفته است. از هخامنشیان تا ساسانیان، از صفویه تا دولت مدرن، بقای ایران در گرو وجود مرکزی مقتدر بوده که توانسته تنوع زبانی، قومی و مذهبی را در قالب یک هویت کلان تمدنی مدیریت کند.

فدرالیسم، برخلاف ظاهر فریبنده‌اش، برای کشورهایی طراحی شده که یا:

  • از ابتدا به‌صورت اتحادی از واحدهای مستقل شکل گرفته‌اند (مانند ایالات متحده)

  • یا پس از فروپاشی یک امپراتوری، ناچار به تقسیم قدرت شده‌اند (مانند برخی کشورهای اروپایی)

ایران هیچ‌یک از این دو نیست.

فدرالیسم و تضعیف دولت مرکزی

ماهیت فدرالیسم بر واگذاری قدرت سیاسی، اقتصادی و امنیتی به واحدهای محلی استوار است. در کشوری مانند ایران، که در یکی از حساس‌ترین مناطق ژئوپلیتیکی جهان قرار دارد، این واگذاری به‌معنای:

  • کاهش اقتدار تصمیم‌گیری ملی

  • ایجاد چندگانگی در سیاست‌گذاری کلان

  • و تضعیف پاسخ سریع و یکپارچه به تهدیدات خارجی است

دولت مرکزی ضعیف، نخستین گام در مسیر فروپاشی حاکمیت ملی است. تاریخی که از بالکان تا قفقاز و از خاورمیانه تا آفریقا پیش چشم ماست، این واقعیت را بارها تکرار کرده است.

سهم‌خواهی ایالتی؛ آغاز فروپاشی تدریجی

فدرالیسم در عمل به‌ندرت در نقطه‌ی «تقسیم عادلانه قدرت» متوقف می‌شود. منطق درونی آن، منطق سهم‌خواهی فزاینده است:

  • امروز اختیارات اقتصادی
  • فردا اختیارات امنیتی
  • پس‌فردا سیاست خارجی محلی

هر ایالت، به‌مرور خود را «ذی‌حق‌تر» از مرکز می‌بیند و دولت مرکزی به نهادی تشریفاتی تقلیل می‌یابد. این فرآیند الزاماً ناگهانی نیست؛ بلکه آرام، حقوقی، و با شعارهای زیبا پیش می‌رود، تا جایی که بازگشت از آن عملاً ناممکن می‌شود.

فدرالیسم و تحریک گسل‌های قومی

ایران کشوری متکثر است، اما این تکثر همواره در قالب یک هویت تاریخی مشترک زیسته است. فدرالیسم، با رسمیت‌بخشی سیاسی به تفاوت‌های قومی و زبانی، این گسل‌ها را از سطح فرهنگی به سطح قدرت سیاسی منتقل می‌کند.

در چنین وضعیتی:

  • هویت ملی تضعیف می‌شود
  • رقابت‌های محلی جای همبستگی ملی را می‌گیرد
  • و بازیگران خارجی به‌راحتی می‌توانند از شکاف‌های داخلی بهره‌برداری کنند

تجربه‌ی کشورهای چندقومیتی نشان می‌دهد که فدرالیسم، بیش از آنکه تنوع را مدیریت کند، آن را سیاسی و انفجاری می‌سازد.

توهم دموکراسی محلی

یکی از جذاب‌ترین شعارهای فدرالیسم، «دموکراسی نزدیک به مردم» است. اما در عمل، فدرالیسم در جوامعی با ضعف نهادهای مدنی، به الیگارشی‌های محلی منجر می‌شود؛ جایی که قدرت از مرکز به مردم منتقل نمی‌شود، بلکه از مرکز به شبکه‌های محلی قدرت، قبیله‌ای یا اقتصادی واگذار می‌گردد.

نتیجه، نه آزادی بیشتر، بلکه چندین مرکز قدرت غیرپاسخ‌گوست.

راه درست؛ تمرکز هوشمند، نه تمرکز کور

نقد فدرالیسم به‌معنای دفاع از تمرکزگرایی ناکارآمد نیست. ایران نیازمند تمرکز هوشمند است:

  • تمرکز در حاکمیت، امنیت و سیاست خارجی
  • عدم تمرکز اجرایی و اداری در سطح محلی
  • توسعه‌ی عدالت منطقه‌ای بدون واگذاری حاکمیت سیاسی

این مدل، هم انسجام ملی را حفظ می‌کند و هم امکان توسعه‌ی متوازن را فراهم می‌سازد، بدون آنکه کشور را وارد مسیر بی‌بازگشت تجزیه کند.

جمع‌بندی

فدرالیسم برای ایران یک پروژه‌ی اصلاحی نیست؛ یک پروژه‌ی فرسایشی است. فرسایش اقتدار ملی، فرسایش هویت مشترک و فرسایش انسجام سرزمینی. کشوری با موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، توان آزمون و خطای چنین الگوهایی را ندارد.

ایران برای بقا، نه به تقسیم حاکمیت، بلکه به بازتعریف قدرت مرکزی در چارچوب عدالت، کارآمدی و هویت تمدنی نیاز دارد. فدرالیسم، در این مسیر، نه راه‌حل، بلکه رمز تجزیه است.